
خیلی قشنگ نوشته بودی ، ولی امیدواری این که بشه با همه ی پدرها ـ حتی روشنفکراشون ـ اینطور راحت نشست و حرف زد شاید کمی جلوتر از روابط جامعه ی ما باشه .
من در اینجا هم این رابطه را بین بسیاری از دخترها و پدرهای ایرانی نمی بینم. چه رسد به ایران.
خوشحالم که تو و بسیاری از دختران هم نسل تو این تلاش را در به وجود آوردن تغییرات بنیادی در فرهنگ ما دارند و خوشحالم که از جانب پدرت هم با برخورد متمدنانه ای روبرو شدی.
az neveshtahaton lezat bordam
paydar bashid
درووووووووووووود
می دونی بهاره، فکر می کنم که اگه هر کدوم از ما ها با هر نوع سبک زندگی و فرهنگ و آداب اجتماعی و چه و چه و چه اگر با پدر ها و مادر هامون (مخصوصا پدر ها به خاطر منطقی تر بودنشون) در مورد مسائل و ارتباطاتمون حرف بزنیم، همون رفتاری رو می بینیم که تو از پدرت دیدی!
فکر می کنم ما ها یه کم زیادی از اونا غول ساختیم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره: " پدرها به خاطر منطقی تر بودنشون"؟!! این یه دید خیلی یه بعدی هست.من قبول ندارم.
این منطقی تر بودن پدرها مثل همون عاطفی تر بودن مادر ها و وظیفه ی نزدیکی بیشتر به بچه ها برای مادر و ... هست.
اصلا درست نیست.منطقی تر بودن و عاطفی تر بودن و این ها ویژگی های شخصیه که ممکنه یه زن یا مرد داشته باشه.چیز کلی نیست که به پدر یا مادر بچسیونیم.
اومدم ببینم واسه منم چیزی برای فید بک نوشتی یا نه، ننوشته بودی ضایع شدم:))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره: :)) حرف های شما دریست قبول است.فیدبک تایید !
من و ببخش اما از این رابطه پدرو پسری و پدرو دختری متنفرم . پدر من همیشه و همه جا ادعا میکرد که با من رفیقه و این و جزء افتخاراتش میدونست . اما جایی که باید رفیق باشه نبود . رفیق نبود هیچ دشمن هم بود . من با سن کمم همیشه باید سنگ صبور پدرم می بودم و اون از بدبختیاش برای من میگفت و ...
بگذریم ....
حتی تیتر این مطلب هم بشدت من و شکنجه میده ..
ببخش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره: متاسفم واقعا.و بهت حق می دم. این تجربه ی تو بوده.
اما من از این رابطه متنفر نیستم.
من بیشتر از صمیمت بین خانواده و فرزند، می خواستم به فاصله ای که فرهنگ مردسالاری بین پدرها و دخترهاشون می ذاره، اشاره کنم.این فاصله هم منظورم صحبت دقیقا از همین رابطه هایی که تقریبا هنوز توی خانواده ها تابو مونده.
به هرحال متاسفم.
یاد خاطرات خوبی نیفتادی.اما این هدفم نبوده.
خیلی جالب نوشته بودی
جدا می تونم بگم از صمیم قلب حال کردم با نوشته ات. با موضوعی که مطرح کرده بودی...
منم همیشه همه چیو به مامانم می گم. چون حس می کنم ظرفیت اش رو داره. حالم از پنهون کاری بهم می خوره. از اینکه دوتا آدم مثل گاو سرشونو بندازن پائین و واسه خودشون قول و قرار بزارن و فکر کنن پدر و مادرم ببه هستند این وسط!
همیشه می گم چه من چه طرف مقابلم (چه دوست ، مثل دوستایی که الان دارم و چه عشق و مرد زندگیم که هنوز کسی رو براش پیدا نکردم) دوست دارم قبل هرچیزی خانواده هامون بفمن.
به هر حال بچه شونو که از تو جوب در نیاوردن که نسبت بهش بی تفاوت باشن!
جالب بود. من که پدرم خیلی وقته که پیشم نیست ولی وطمئنم اگه بود از مامانم بیشتر باهاش رفیق بودم. و حالا که جای خالیشو مامانم با همه ی زحمتاش پر کرده منم می خوام با مشورت و همفکری تو کارام، بخشی از محبت هاش رو جبران کنم. حتی حاضرم اگه موافق نباشه از عشقمم به خاطرش بگذرم...
خيلي قشنگ بود، كاش منم مي تونستم بگم، اما فرقي نمي كنه ديگه، چون تموم شد، ديگه هم پيش هم نيستيم، خوب كاري كردي گفتي، هميشه دلت شاد باشه نه مثل من شكسته
بهت تبریک می گم به خاطر داشتن همچین پدری. همه حرف هات رو در این مورد قبول دارم. در ضمن فهمیدن پدرها و درست رفتار کردنشون باعث می شه که برای نوع رابطه و ادامه دادنش با آرامش خیلی بیشتری تصمیم بگیری.
به امید روزی که مرد ایرانی اون تعصب مسخره ش رو رها کنه و درست فکر کنه . واقع گرا باشه و تحمل مواجه شدن با واقعیت طبیعت رو داشته باشه . متاسفم که مغز خیلی از مردای ایرانی پوسیده . روحشون کپک زده و توی زندون درونشون درگیره . هرچه بیشتر میریم جلو توی تاریخ ، مغز مرد ایرانی بیشتر و بیشتر پوسیده و محدود تر شده . من حراسی ندارم و میگم که نه تعصب میدونم چیه و دوست دارم در مورد بدونم . تعصب یعنی سنگسار دختر 18 ساله ای که دوست پسرش رو میخواست و جلوی خانواده اش ایستاد . تعصب یعنی سر بریدن مادری جلوی بچه ی 5 ساله ش بخاطر رابطه با مرد دیگه ای . تعصب یعنی زندونی کردن دختر توی خونه و کشتن احساسات و عواطفش . تعصب یعنی پسرفت . تعصب یعنی فکر بیخودی که توی مغز زنگ زده ی خیلی از مردای ایرانی جا خوش کرده . دلشون خوشه که محافظ ناموسشون هستن . گند بزنن تو این تعصب که هرچی میکشیم ازین تعصب مرد ایرانیه . آهای مرد ایرانی ، منم یه مردم مثل خودت . زاده ی همین خاک . چرا من مثل تو نیستم ؟ چرا من حالم از تعصبت بهم میخوره ؟ چرا من مثل تو فکر نمیکنم ؟ مگه فرق من با تو چیه ؟ تویی که به تعصبت افتخار میکنی ، چی ازش گیرت اومده ؟ چه مرگته لعنتی ؟! بیا درست فکر کنیم . ما میتونیم ... ما میتونیم پیشرفت کنیم .
درووووود...
مرسی از این همه جرات...اوصولا یه همچین موضوعات و حرفهایی یه جور روی گشاده میخواد. یه جور جرات خاص که حتی بعد از گفتنش خودت باور نمیکنی اونو از کجا اوردی...
من که عمرا بتونم با پدرم در این رابطه مخصوصا اینطور راحت حرف بزنم.هیچ وقت این اجازه رو به خودم نمیدم.در مورد مسائل دیگه چرا خیلی راحت باهاش حرف میزنم و مشورت میکنم ولی این یکی واقعا سخت و خیلی برام دور از ذهنه.
من اونقدر که با مادرم راحتم و بیشتر چیزها و ارتباطام رو باهاش درمیون میزارم و حتی این نوع ارتباط ولی در این رابطه با پدر اصلا راحت نیستم. و حتی تصورشم نمیکنم که بخوام بهش بگم.حرفت رو قبول دارم کار پدر هم میتونه تاثیر گذار باشه.منم تا یادم بود پدرم به خاطره کارش گاهی 21 روز خونه نبود و یه هفته همش میدیدمش یا دو هفته رست بود دو هفته سر کار...بیشتر هم به خاطر کارش خیلی منضبط وشرطیه.
این رو هم بگم رفتار پدر خیلی میتونه تاثیر داشته باشه و اوصولا یکمم سنش.
در هر حال واقعا خوشحالم که تونستی این مسئله رو هر جور که بوده با پدرت بازگووو کنی.
بهت حسودیم شد...
نسل تو با نسل من قرنها فاصله داره.
درووووووووووووود منم خیلی از کارت خوشم اومد و اساسا باید رابطه بچه ها با خانواده (چه پدر چه مادر)رابطه ی دوستانه باشه تا بشه تموم حرف ها رو درون خانواده بدون استرس بدون خجالت یا سرکوفت بیان کرد
بهاره عزيز
نوشته ات برايم تكان دهنده بود . از خوندن اين پست به قدري لذت بردم كه چند بار ديگه هم خوندمش . چقدر هميشه دلم ميخواست ميتونستم اينكار رو بكنم ولي نتونستم .
خيلي بهت افتخار كردم .
اميدوارم فكرت هر روز و هر روز باز تر بشه و به خاطر شرايط اجتماعي فراموش نكني چه ميخواستي و چه كاري را آغاز كردي.
موفق و پاينده باشي.
______________________________________________
بهاره: ممنونم تلخون جان.
متاسفانه خیلی وقت ها این چیزی که گفتم سخته.برای اینکه پدرها هم خودشون اسیر این فاصله ها هستن و خب تنهایی طی کردن این رابطه برای دخترها سخته.ولی خب فکر می کنم اگر می خوایم چیزی رو تغییر بدیم، بهتره شروع کنیم.به نتیجه هم نرسه، اثر می ذاره. :)