
دختر اینقدر فکر بد نکن.....دهههههههههه
خدا بگم این پویا رو چیکار کنه... :-)
این طوری ها هم نبود که بعدش برم بش بگم ببین چه جوری حالشو گرفتم و این حرفا.... اصلا قصدم حالگیری نبود.. فقط طعنه ای بود به همه کسانی که شیفته ی celeb ها هستند. متاسفم از اینکه اون موقع باعث رنجشت شده بوده.به هر حال هر راهکاری به ذهنت می رسه برای اینکه از دل شریف درآرم بگو تا انجام شه
در مورد مردن هم... بالاخره یه روز میرسه ... با فکر کردن بیش از حد بش نه دیرتر میشه نه زودتر
سلام.
واقعا این کار سختیه.همین امضا جم کردن.یه چیزی رو که واقعا معلومه رو باید برای ثابت کردنش آدم بدو بدو کنه.
از خانواده شروع کردن رو هم قبول دارم.البته ممکنه آدم خیلی وقتا بگه بابا شرایط ما فرق داره و چنینه و چنانه.یعنی برای خودش بهونه بتراشه و خودش رو توجیح کنه.اما اگه از خودش آدم شرو کنه مرده(اگرچه زن باشه!).
ما همیشه فقط حرف از برابری میزنیم اما عملا اینطور نیست.
فک میکنم تو کشورای مختلف برابری حقوق زن و مرد متفاوته.دقیقا نمیدونم چه عواملی باعث میشه.
شاید دین,مذهب,نوع حکومت,سطح سواد,تمدن...
نمیدونم چی چیا...
لذت بردم دختر خورشید............
کامنتت با ایمیل دریافت شد .. ممنون.
ایمیل یاهوت رو اد کردم اما ظاهرا یاهو باز نیستی .. می خواستم رسما ازت معذرت خواهی کنم .. و یا حداقل توضیحی بدم. اگه میشه آدرس اون پست رو که اون کامنت رو گذاشتم برام بفرست یا اگه اون کامنت رو پاک نکردی خودشو برام کپی پیست کن. ممنون می شم.
وبلاگ یه سالش شد دختر خورشید
http://deserter.wordpress.com/2008/11/22/deserter_birthday/
سلام بهاره خانوم
خوشحال ميشم نظرتون رو درباره اون نوشته ام بدونم... هر چند طولاني...
خیلیا هستن که فقط اسامی رو به یدک میکشن بدون توجه به کاری که باید برای حفظ اون اسم انجام بدن...
دروووود...
واویلااا...
من دیگه الانه که کور به تمام معنا بشم...
چندتا مطلب پشت سر هم خوندن... اونم طولانی و همچنین نظرهای طولانی...اوف ف ف...
خودمم یه عالمه دوست دارم حرف بزنم در این مورد ولی چشمام...
اوصولا کارهای پنهونکی بلاخره یه روزی گندش از یه جایی بالا میاد... حالا چه به خیره طرف تموم بشه چه به ضررش...
کارهای پنهونکی مثله کبکی میمونه که سرشو کرده تو برف و فکر میکنه بقیه متوجه کارش نمیشن... در صورتی که دیر یا زود بقیه میفهمن...
بعدم...عذاب وجدان پنهان کاری تو رو از پا در میاره...یا قبول میکنی که بگی یا تن میدی که از کار جدا بشی و روال عادی زندگی روزمرتو با همون تو سری بخور ها و با همون جلوگیری ها ادامه بدی.در واقع یه جور احساس رو در خودت تا یه جایی پرورش میدی بعدم میکشیش...
خیلی خوبه که در رابطه با نیازه طبیعی ادم با مادرت صحبت کردی...به نظرم هر دختری باید این حرفا رو پیش بکشه و ازش حرف بزنه.اما این رابطه صرفا برای ما قشر جامعه ایروونی در ازدواج سامون پیدا میکنه و خاتمه.حتی منه نوعی چون با فرهنگ ایرانی بزرگ شدم هیچ وقت نمیتونم رابطه قبل از ازدواج رو درک کنم و بهش تعصب دارم. احساس میکنم کار خیلی بدی رو مرتکب شدم و یه دنیا رو به ابتذال کشیدم در صورتی که این نیازه هر شخصی هست.
درباره اینکه مردا و پسرایی که بیرون باهاشون سر و کله میزنیم همون برادرها و پدرهای خودمونن درست ولی گاهی هیچ وقت نمیشه افکارشون رو تغییر داد...شاید بشه در حد حرف قانعشون کرد اما درعمل مطلغا...
نمیدونم... اما شاید فردای روز بچه های ما چون ما والدینشون هستیم با افکار جدیدی بزرگ بشن و بلکم از این بهتر و گویا تر و کاری تر...
امید به فردایی بهتررر...
اگه حرفام گنگ بود ببخش...بدرووود.
بازهم مثل همیشه جالب نوشتی بهاره عزیزم
نمی دونم مقاله ی "ضعیفه ی قوی " رو از من خوندی یا نه. ولی توی اون هم ذکر کردم که همه ی مشکلات از خونواده های ما هستند که هنوز زن رو باور ندارند. حتی خود زن ها!
وقتی مادرت بین تو و برادرت فرق می گذاره. وقتی اون می تونه بیرون توی آفتاب و محیط بیرون از خونه بازی کنه، اما باری تو یه کوبلن می خره و باید بشینی اونو بدوزی. وقتی که تو از حقت توی خیابون دفاع می کنی و نمی گذاری یه پسر هر غلطی دلش خواست بکنه، مامانت لباشو گاز می گیره و می گه حیا کن دختر آبرومون رفت! ولی اگه برادرت تو کوچه لات بازی در بیاره هزار ماشالا و اینا واسش می گن و آقا می شه پهلوون و قهرمان که همه ازش حساب می برن، این یعنی از تو خانواده اوضاع خرابه!
وقتی تو باید سرتو بندازی پائین و نتونی عشقت رو به یه پسر ابراز کنی و باید وایسی تا اگه اون دلش خواست (شاید هم نخواست) بیاد خواستگاری و اگر هم نیومد تو باید یا بمونی تو حسرت اون با یه کوله بار شکست عشقی و نا امیدی با هیچکس ازدواج نکنی و یا با کسی دیگه ازدواج کنی که می آِد نه کسی که می خوای! به این می گن تبعیض. وقتی که مادرت می گه یه موقع تو چیزی نگیا، اونا اگه بخوان خودشون می آن جلو!
وقتی که برادرت می تونه بره هرجایی دلش خواست درس بخونه ولی تو باید همین جا قبول شی به اینا می گن تبعیض.
وقتی مادر خانواده خودش با دستای خودش دخترش رو به اون چیزی تبدیل می کنه که خودش با اون فرهنگ بار اومده، چی می خواد درست بشه؟
می دونم بهاره جان خیلی از این شرایط لا اقل تو خانواده ی من و تو وجود نداره ولی بدون این دلیل نمی شه که بقیه اینجوری نستند. من یه چیزایی از ضایع شدن حق زنا توسط مرد ها و همینطور توسط خودشون دیدم که اگه بگم حس می کنی اینا تو عصر حجر زندگی می کنن!
الحمدلله که تو خانواده ی ما این چیزا نیست و من همیشه خدا رو ازین بایت شکر می کنم!
باز خوبه تو با این مطلبات یکم آگاه سازی می کنی. وقعا ممنون
من همه ش سعی می کنم تجسم کنم که مادرت چه حالی داشته وقتی تو نشوندیش و در مورد طبیعی بودن رابطه جنسی دختر با پسر براش حرف زدی. احتمالا پاک ناامیدش کردی.
ضمنا از اون روز هر وقت که از خونه میای بیرون مامانت فکر می کنه رفتی یه رابطه جنسی برقرار کنی بیای lol
مزاح کردم، مطلبت خیلی خوب و قابل تأمل بود
ممنون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره: :)) مرسی.
اولا که فکر نمی کنم حجم دلت فقط این دو سه پاراگراف باشه
ثانیا درصد نه چندان زیادی از والدین اینقدر توانا هستن که بشینن و نظرات مخالف بچه هاشون رو فقط بشنون (وشاید هیچوقت عمل نکنن ) حالا شاید امروزه بهتر شده وبهتر تر هم خواهد شد ولی زنی که یکی دو نسل با شما اختلاف داره باید شرایط سخت تری رو برای هر نوع تغییر چه در خودش و چه در خانواده اش پذیرا باشه.
تکبیر...
ازدواج یک معامله است.. عشق متعارفی که مردم می شناسند هم همینطور ... این ماییم که به معامله هایمان سرمه "غیر مادی" می کشیم. نه..من خیلی هم فرویدی نیستم اما برای بهتر فهمیدن آدم ها سعی کردم و می کنم که فرض کنم خودم از مریخ اومدم و هیچ سابقه ذهنی از این سیاره که الان توشم ندارم. معامله هایی که من ازش صحبت کردم مربوط به همین جامعه است ، نه فقط این جامعه، که همه جای دنیا... اون عشق غیر معاملاتی که شما ازش حرف می زنید به کتاب های ادبی وتاریخی و متون فلسفی افلاطون و شاگردانش مربوط میشه. چون اون عشق کوری محض میاره .. اما روابط عاطفی که امروزه در بین دو جنس مخالف در جریانه هیچ نوعی از کوری توش دیده نمیشه، نه تنها کوری وجود نداره بلکه طرف در مسیر عاشق شدنش دقتش در بینایی هم بیشتر میشه.
بذار بت بگم کوری یعنی چی.. یعنی تو یه پسر خیلی خیلی جوون باشی و 16 تا دختر آویزونت باشند و بعد یه شرکت چند ملیتی بیاد نزدیک مزرعه شما کارخونه بزنه و بعد چند ماه پساب های صنعتیش چنان بلایی سر زمینتون بیاره که همه چی خشک بشه و همه حیوون ها بمیرن و اعضای خوناده آواره مهارجرت به این شهر و اون شهر شن و برادر زادت هم به خاطر الودگی های محیط ناقص به دنیا بیاد و بعد یه رزو بزنی به سیم آخر و بری تا رییس اون شرکت رو بکشی و بعد ببینی رییس شرکت یه زن 78 ساله است و با وجود همه چروک های ضخیم روی صورتش و بدن لاغر و نحیفش عاشقش بشی و با وجود اینکه می دونی در عین اینکه دوسش داری اما حالت از هم آغوش شدن باش به هم می خوره قبول کنی که باش بخوابی تا اون لذتی رو تجربه کنه که سالها دلتنگش بوده ... و هر روز هم اگه خواست بری و راضاش کنی و هیچ هم به روی خودت نیاری که خونوادت به خاطر شرکتش نابود شد... به این میگن کوری...خوب حالا بم بگو چند درصد اونایی که ازدواج می کنن عاشقن؟ و از بین اون ها چند درصدشون به کوری مبتلا هستند؟
منفعت طلبی گاهی اوقات ظریف تر ازونیه که بشه به راحتی تشخیصش داد ولی هست...همیشه بوده.. و این روزها بیشتر.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره: !
این مربوط به بحث وبلاگ تو بود و من ترجیح می دم بیام و اونجا ادامه ش بدیم.فقط به نظرم مثال منطقی نزدی برای عشق کور.
بذار بیام وبلاگ خودت.
اين نوشته اليزه رو هم اگه نخوندي بخونش مرتبطه با نوشته ات
http://ellize.blogspot.com/2008/11/blog-post_14.html
از حرف تا عمل خیلی راهه...اینو از قدیم گفتن...یه عده هم که تا دلت بخواد فقط بلدن شعار بدن همین
وایییییییی بهاره تاریخ عقد و عروسی رو فراهم کنی تا بقیه مسائل!!!:)).(واسه تفاهمه می گمااااا)
باورت میشه منم مثه تو تازگیا به این چیزا خیلی فکر می کنم! همین چندوقت پیش یه افشای گنده به خونودام انجام دادم!!!(البته مجبور شدم!)ولی نمی دونی انقدر که احساس راحتی و آرامش کردم که نگو و نپرس!تازه اصلا فکر نمی کردم انقدر درک بالایی نسبت به این قضیه ای که باهاشون درمیون گذاشتم داشته باشن!(همون دوستی و اینا)که تازه واسه خود شخص مورد نظر؛ من اینارو ایمیل کردم!
منظورم از این حرفم این بود که بعضی وقتا ما خودمون یه ذهنیت اشتباه نسبت به یه سری مسائل پیدا می کنیم!و همین ذهنیت اشتباه باعث میشه تا از انجام اون کار دائما بترسیم و منع بشیم!بهتره به جای این فکرا ؛تا می تونیم عمل کنیم و از هیچی نترسیم!
خلاصه این که منم به شدت موافقم که آدم باید هویتای مخفیش از بین ببره و همیشه شفاف باشه!چه در خونواده و چه در جامعش و با دوستا و آشناهاش...!!!که اینو از الان ما باید تمرین کنیم!
من که خودم دارم این شفاف بودن به معنی واقعی تمرین می کنم!!
خیلی هم مطلبت عالـــــــــــی و به جا بود!(البته شاید واسه من)خلاصه خیلی دمت گرم:X:X:X