صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی می یاد که این علامت برجم هست. خرافاتی نیستم، به فال چندان اعتقاد ندارم. ولی پیش می یاد دیگه...اسمِ خب. روزنامه نگارم (یا دوست دارم باشم) کما بیش کار می کنم. بعد از گذر از دوران وبلاگ باز کردن و هی بستن، اینجا جاییه که هستم. جایی که دوست دارم.
پیوندهای روزانه
قابل توجه ساکنین مجرد !
برای مادرم- بلوط
حسین درخشان- کیبرد آزاد
جهنم روزنامه نگاران- و حسین درخشان هم
چو عضوی به درد آورد روزگار- برای حسین درخشان
دوستان
نوشته های پیشین
یکشنبه، 24 آذرماه 1387
آخرین فیلم ترسناکی که به اصرار دوستم قرار بود نگاه کنم، یه فیلم کره ای بود.اینجوری شروع می شد که یه زن و مردی توی ماشین هستن و انگار دارن از یه مهمونی برمی گردن خونه شون.مرد رانندگی می کنه و با هم حرف هم می زنن.
دقیقه ی اول فیلمه.یهو انگار با یه چیزی تصادف می کنن.مرد به شدت می زنه روی ترمز و هر دو شون پیاده می شن.یه دور اطراف ماشین می زنن و چیزی نیست.سوار می شن که راه بیفتن.یک دقیقه و 10 ثانیه گذشته.راه که می افتن یه دفعه نگاه مرد به طرف پاهای زن جلب می شه...آروم سرش رو بر می گردونه و نگاهش، آمیخته با حیرت و نگرانی، خیره می شه به پای زن و دوربین می ره که چیزی که مرد نگاه می کنه رو نشون بده که...
فیلم رو خاموش می کنم.یک دقیقه ی 16 ثانیه از شروعش گذشته.
واقعا من روحیه ی فیلم های وحشتناک رو ندارم.و صد البته مرضش رو هم ندارم که بخوام خودم رو بترسونم.
فیلم های جنایی-پلیسی رو دوست دارم.اما صرفا وحشتناک-تخیلی واقعا به نظرم مسخره ست.(حالا نمی گم می ترسم، می گم مسخره ست!)
البته نه که اصلا ندیده باشم.اتفاقا حدود یکماه پیش یه فیلمی می دیدم از یه عده سرباز آمریکایی که توی یه منطقه ی ناشناخته صحرای مکزیک گیر کرده بودن.یه سری موجودات عجیب بزرگ آدمخوار زشت هم بودن که دونه دونه اینا رو می گرفتن تیکه تیکه می کردن ! یه صحنه ایش هم که خیلی یادمه، یکی از همین سربازا از صخره افتاد پایین و خودش رو با یه دست نگه داشته بود و کمک می خواست که یکی از همین موجودات اومد بالای سرش و با ساطور دستش رو قطع کرد و در حالیکه مرده داشت سقوط می کرد، با دست خودش ازش بای بای می کرد !! (واقعا صحنه ی تهوع برانگیزی بود!)
ولی خب این فیلم ها رو من اتفاقی دیدم.مثلا نشستم پاش و ندونستم که وحشتناکه و بعد خوشم اومده و بعد دیگه تا تهش رو نگاه کردم.(البته این اتفاقا تو روز می افته.اگه شب باشه، من وسطش هم بفهمم بدون شک قطعش می کنم!) ولی خب اگه از اول بدونم که فیلمی وحشتناکه، اصلا نمی تونم نگاهش کنم.حالا هرچقدرم بگن اونجوری هم نیست و ... فلان و بهمان، دیگه تازه به من تلقین شده و محال ممکنه که سراغش برم.
بخوام رک بگم، اساسا فیلم وحشتناک ساختن به نظر من احمقانه ست (من نمی ترسم که.احمقانه ست ولی!).هیچ هنر خاصی هم نداره.
مثلا خندوندن مردم واقعا کار سختیه.هر کسی یه سطحی از شوخی داره.قلقلک دادن قسمت طنز بقیه، مشکله.اما فیلم وحشتناک چی؟ یه استکان خون، یه ذره جیغ، به میزان لازم تاریکی ! خب آدم می ترسه.کجاش هنره؟
و تهش چی می شه؟ تا چند شب آدم نمی تونه راحت کپه ی مرگشو بذاره.من یه صحنه ی از یه فیلم وحشتناک یادم هست، که مال خیلی بچگی هم بوده و فقط هم همون تیکه ش یادمه، که اینجوری بود که آدمه زیر دوش حموم بود و پشتش رو کرده بود به در و داشت سرش رو می شست که یهو دو تا دست دیگه هم بهش اضافه شد و شروع کرد به شستن سر یارو !! ( واقعا احساس جالبی دارم که ساعت دو و نیم نصفه شبه و من دارم این صحنه ی زیبا رو با خودم مرور می کنم!) حالا من بعد از چند سال...هی هر بار که می رم زیر دوش حموم، مدام دور خودم می چرخم و حواسم هست کسی از پشت نیاد به کمک سر شستن من ! و هی ذکر و بسم و الله می گم ! خب مثلا الان یارو دلش خوشه فیلم ساخته.ای فیلمسازی بزنه به کمرت.
به خصوص فیلمای وحشتناک مدل جن و روحی که اصلا از هیچ منطقی پیروی نمی کنه و فقط آدم رو زهره ترک می کنه.من خیلی وقتا شده که تنها بودم، شب بوده، یاد صحنه های وحشتناک افتادم، سعی کردم اجتناب کنم از ذکر گفتن، به این دلیل که آدم یا اعتقاد نداره، یا داره.دیگه این استفاده ی ابزاری از دعا وقت ترس ! رو ترک کنم.و همیشه هم شکست می خورم ! یعنی در این مواقع همیشه با این استدلال که حالا اومد و جن بود واقعا، من یه بسم الله بگم محض محکم کاری !! اگه هم نبود که اون هم نیست ! شروع می کنم دعا کردن ! یعنی شاید بشه گفت تنها فایده ش اینه آدم رو به یاد خدا می ندازه.ولی به چه قیمتی...!
هیچ نمی فهمم که فیلم وحشتناک چی به آدم می ده جز ترس، وحشت و نگرانی دائمی، و چرا آدم باید دنبال این ها باشه؟ هیجان می خواید، فیلم های جنایی.من واقعا عاشق این فیلم ها هستم که یه قاتل حرفه ای توشه (به خصوص اگه دختر باشه) و با خونسردی آدم می کشه و هی پلیسا دنبالشن و این خیلی راحت و بدون عجله صحنه ی جرم رو ترک می کنه و بعد کلی صحنه های تعقیب و گریز هیجانی داره...
آدم هم کلی خوشش می یاد ! ولی نه دیگه با چاقوی میوه خوری گلوی طرف رو ببری، بعد خون بپاشه روی در و دیوار و صورت طرف...بعد جنازه رم با ساطور تیکه تیکه کنی...بعد دوست مقتول بیاد خونه ش ببینه چراغ خاموشه، هرچی لامپ رو روشن می کنه برق نیست...بعد با نور موبایلش راهش رو پیدا می کنه و توی آشپزخونه دوستش رو می بینه که سلاخی شده از سقف آویزونه و یهو یه دستی از پشت دهنش رو می گیره و خودش رو هم می کشه...!
به خصوص که این فیلمای وحشتناک اغلب پایان مشخص و معلومی هم که ندارن.یا همه به طرز فجیعی می میرن، یا یکی هم که نجات پیدا می کنه می بینی مثلا تخم هیولایی آدم خواری چیزی تو جیبش می افته با این می ره تو شهر و ... یعنی خلاصه که ته فیلم همچنان تیکه ترسناکه وجود داره. اون تهش هم خیال آدم رو راحت نمی کنن که.هی بهش توهم این رو می دن که فیلم تموم شد، اما حکایت همچنان باقی است !
خب چرا آدم باید واقعا همچین فیلمی رو نگاه کنه؟ من دوست دارم واقعا مغز یه چندتا از این عشق فیلم وحشتناک ها رو کالبد شکافی کنم ببینم کجاش چجوریه که اینا اینجوری ان؟ ( حالا کاری نداریم که من بلد نیستم.طرف بمیره زیر کالبد شکافی که بهتر از اینه زنده بمونه فیلم وحشتناک نگاه کنه، هی بمیره و زنده شه)
الان هم من واقعا احساس می کنم خودم کم خل نیستم که ساعت نزدیک سه صبحه، توی اتاق تاریک، تنها، این زمان رو برای نوشتن همچین پستی انتخاب کردم! به خصوص که اینقدر این صحنه ها رو تشریح کردم که امر به خودم متشبه شده و هی بر می گردم پشت سرم رو کنترل می کنم.
خدایا استغفرالله توبه...یا الحمرراحمین...بسم الله الرحمن رحیم...لا الله الا الله...ایاک نعبد و ایاک نستعین...سبحان الله...من الشیطان خواس اعوذبالله...الهم صل علی محمد...
من برم بین پدرم و مادرم بخوابم دیگه ! شب بخیر !
انا لله و انا الیه راجعون...یا الله...یا الله...