صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
من متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی میاد که خورشید علامت برجمه. دلم می خواد بنویسم.اینجا برای همینه. جایی برای نوشته هام.
پیوندهای روزانه
جان شریف آدمی و مسئله ی مهم خشتک
نامه ای به یک سید محمد خاتمی
برای ما که سرسختانه زن بودیم
چطور زن ها را بزنید؟
تغییر برای برابری، برنده جایزه ویژه گزارشگران بدون مرز
دوستان
نوشته های پیشین
چهارشنبه، 17 مهرماه 1387
پریشب خونه ی دوستم، کنسرت جدید انریکه (enrique iglesias) رو دیدم. و این باعث شد مثل قدیم ها برم توی نخ این پسره.لاکردار عجیب پسری است ! یک وقتی من عاشقش بودم دیوانه.از این ها که دو تا پوسترش رو زده بودم به دو طرف دیوار و هربار که می رفتم توی اتاقم باهاشون صحبت می کردم و هر وقت هم می رفتم بیرون بوس و خداحافظی و این ها ! مراسمی داشتیم.
خلاصه که عاقل شده بودم تا پریشب که این دختره دوباره کرمش رو انداخت به جونم.یک صحنه ای از کنسرت، یه دختری رو از جمعیت می بره روی سن که آهنگ Hero رو با هم بخونن.دختره اصلا روی پاهاش بند نمی شد.کم مونده گریه ش بگیره از هیجان.ولی همین که اعتماد به نفسش رو پیدا می کنه، همچین خود رو به انریکه ی ما می مالد و همانا باسنش! را می فشارد که یکی بیاد جمعش کنه اینو ! منم که حساس.پا شدم به نشانه ی اعتراض ترک کردم دیگه کامپیوتر رو.من تا آخر این رو می دیدم از حسادت مرده بودم.
دختره ده بیست تا عکس هم همون بالا گرفت با انریکه آخه ! درد من که یکی دوتا نیست !
الان تازه برگشتم دوباره به اون دوران عشق پرشکوه انریکه و یادم افتاده که چقدر دور از دسترسه و اعصابم خورده حسابی ! یه سالی می شد یادم رفته بود ها...به چه راحتی آرامش آدم رو زهرش می کنن!؟