صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
من متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی میاد که خورشید علامت برجمه. دلم می خواد بنویسم.اینجا برای همینه. جایی برای نوشته هام.
پیوندهای روزانه
شیر طلایی برای هنر و رسانه ایران
دماغ عزیز یک بوس بده
گفتگوی معلم و شاگرد
حامیان حقوق زنان کجائید ؟
وبلاگ آزادی عشا
دوستان
نوشته های پیشین
پنجشنبه، 17 مردادماه 1387
یه خونواده ی کوچیک، یه زندگی ساده، دوستانی برای گپ و گفت، رویاهای شخصی...یه زندگی عادی...این روزها فراموش کردم زندگی عادی یعنی چی ؟ هرجا سر می زنم، خبر اعدام جدیدی رو می بینم...هرجا رو می خونم، تفسیرهای مختلف بعد از اون...واقعا همه چیز یک دفعه اینطور بالا گرفته یا همیشه اینطور بوده و من دیر فهمیدم...؟ این روزها همه جا سایه ی مرگ هست...یعقوب مهرنهاد...فرزاد کمانگر...انور حسین پناهی، معلم کرد...
می خوام ببینم زیر این سایه، هنوز کسی هست که یه زندگی عادی داشته باشه؟ شادی های معمولی، کارهای تکرای، نگرانی های کوچیک همیشگی مثل سوختن غذا، دیر رسیدن به قرار، از دست دادن شغل...
این ها انگار دیگه خیلی دور به نظر می رسن...اوضاع مثل یه منجلاب بزرگ شده که بوی گندش توی همه ی زندگی های خصوصی سرک می کشه...
من اصلا نمی خوام از اعدام صحبت کنم.از اینکه موافقم یا مخالف.که هرچند جرم هرچیزی باشه، اعدام، مجازات منصفانه نیست.
من می خوام از همین جرم صحبت کنم...اصلا مجازات اعدام خیلی هم انسانی و قانونی.اما کی اتهام های وارده به این متهمین رو بررسی می کنه تا حکم عادلانه بده؟ از کی تا حالا جمهوری اسلامی هرچی گفته درست بوده، که اتهام یعقوب مهرنهاد به همکاری با گروه جندالله درست باشه؟ یک دادگاه غیر علنی، و بدون حضور وکیل.اگر ما منصف هستیم، مجازات اعدام هم داریم تا حق متجاوزان رو کف دستشون بذاریم، بیایم به متهمین حداقل اجازه ی دفاع بدیم...دیگه از صدام بدتر که براش دادگاه تشکیل شد؟
من با مجازات اعدام کاری ندارم.
اما حق چه کسی اعدامه؟ چند اتهام به ناف کسی بستن و خیلی خصوصی و بی سر و صدا متهمش کردن و بعد هم مجازات؟ توی کشوری که فعال جنبش زنان رو به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت می کنن، کی می شه به اتهاماتی که به این و اون می زنن اعتماد کرد؟ چرا بعضی ها اینقدر با اطمینان دم از همکاری مهرنهاد با گروه تروریستی جندالله می زنن؟ به اعتبار حرفی که خود مجازات کننده می زنه؟
مدتیه هفت نفر بهایی بازداشت شدن و همین الان هم در زندان و انفرادی هستن.به جرم عقیده شون.به جرم دینشون.و سال هاست که بهایی ها حق تحصیلات عالی رو ندارن.باز هم به دلیل تفکرشون.من می خوام از کسایی که اینطور روی درست بودن اتهامات وارده به این متهمین، پافشاری می کنن، بپرسم چطور می شه به حرف حکومتی که برای تفکر و عقیده ی شخصی ملتش ارزشی قائل نیست و با همین دلیل اون ها رو بازداشت و مجازات می کنه، اینقدر مطمئن بود ؟ اینه راستگویی یه حکومت که بشه بهش استناد کرد؟
ده نفر فعال حقوق زن جایی جمع می شن، چهارتا شعار برابری زن و مرد می دن.سریعا به اقدام علیه امنیت ملی متهم می شن.بمب گذاری کردن؟ سران دولتی رو گروگان گرفتن؟ اطلاعات سازمان سری رو به بیگانگان فروختن؟ خب اگر چهارتا شعار امنیت ملی یک کشور رو به خطر می ندازه، خاک بر سر امنیت اون حکومت.اصلا این چه امنتیه که برای چندتا شعار باید بترسی؟ وقتی دو خط توی وبلاگت می نویسی مدام می لرزی؟ این امنیت کجاست، چیه، چطوریه که اصلا دیده نمی شه، حس نمی شه، فقط به خطر می افته.
خب اگر چهارتا شعار اقدام علیه امنیت ملیه، اونوقت اتهام یعقوب مهرنهاد و فرزاد و کمانگر و بقیه ی زندانیان و محکومین سیاسی هم درست.
کاشکی منصفانه ثابت شده بود مهرنهاد با گروه جندالله همکاری کرده بود، اونوقت درباره ی منصفانه بودن اعدام یا نبودنش بحث می شد.
پی نوشت : وبلاگ یعقوب مهرنهاد.نمی دونم خوندن وبلاگ کسی که دیگه نیست، چه احساسی داره...