صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
من متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی میاد که خورشید علامت برجمه. دلم می خواد بنویسم.اینجا برای همینه. جایی برای نوشته هام.
پیوندهای روزانه
شیر طلایی برای هنر و رسانه ایران
دماغ عزیز یک بوس بده
گفتگوی معلم و شاگرد
حامیان حقوق زنان کجائید ؟
وبلاگ آزادی عشا
دوستان
نوشته های پیشین
دوشنبه، 7 مردادماه 1387
خلاصه ای از این مدتی که نبودم و فرصت نشد چیزی بنویسم اینکه،
بیشترین لذت استانبول دیدن دایی انگلیسی بود که حدود چهار پنج سالی از مهاجرتش به انگلیس می گذشت.
چیز جدید دیگه ای که این سفر داشت، این بود که زمینی رفتیم.از تبریز که سوار اتوبوس شدیم حدودا سی ساعتی توی راه بودیم.از مرز که رد می شی طبیعت خیلی قشنگی داره.بدبختی هم کم نداره البته.حداقل ده بار پاسپورت ها رو چک می کنن و دلشون بخواد گیر هم می دن...بعد همه ی چمدونا و وسایل رو خالی می کنن برای بازرسی...که البته هیچ بازرسی درستی صورت نمی گیره.در حد بهم ریختن لباسا ! ما که نه رفت و نه برگشت بازدید بدنی نشدیم.کیف دستی هم اصلا نگاه نکردن.البته قاچاقچی ها خوشحال نشن، از راننده ی اتوبوس شنیدم که بعضی وقت ها اتوبوس رو با وسایلش از اشعه ی ایکس می گذرونن برای بازدید.ولی خب همیشگی نیست...اگه اصولا قاچاقچی خوش شانسی هستید خوشحال شید ! فقط بعد نگید من بهتون یاد دادم.
کم کم داره از استانبول خوشم می یاد ! حالا هی شما بگین ترکیه اخه و پیفه ! بخدا همه جا از اینجا بهتره...هنوز وارد تبریز نشدی، بیلبورد های حجاب مایه ی برکت زندگی زنان و حجاب مصونیت است نه محدودیت می یاد به استقبالت...برینم به این برکت و مصونیت که اجباری باشه...خوبه کور نیستیم که بی برکتی زندگی زنای بدحجاب اونور رو ببینم !
درباره ی کافی نتی که اونجا می رفتم هم بگم.آدم نمی دونه چی بگه واقعا...خدا برای خود ترک ها هم نسازه ! همه چی ترکی !! یعنی از منوهای File و Edit اون بالای صفحه تا همین start سبز پایین صفحه و my compute و my document و همه چی دیگه ! یعنی اگه کسی بلده بیاد بگه چجوری می شه کل یه سیستم رو تغییر زبون داد؟! من خودم کورکورانه از روی جای گزینه ها تونستم خودمو برسونم به control panel ! برای تغییر زبان.ولی هیچ فرقی نمی کرد.چون فوقش زبان نوشتن رو انگلیسی می کردی، که نشد البته چون نداشت !، ولی این شاهکاری که توی سیستم هاشون به خرج داده بودن دیگه درست نمی شد.
حالا به همه ی این ها یه پیرمرد مسئول کافی نت هم اضافه کنید که در حد Hi ! انگلیسی نمی فهمید !! دیگه خودتون ارتباط پت و متی ما رو تصور کنید.
خب به هرحال که برگشتم و نتایج کنکور سراسری هم اعلام شد ! مودبانه برای حفظ حریم خودتون و خودم از تون درخواست می کنم درباره ش هیچ نوع سوالی نپرسید !!
بس که حواسم پرت این جواب لعنتی بود، حواسم نبود و جایی آدرس وبلاگم رو گذاشتم که احتمال چک کردنش هم توسط عموی عزیز و هم پدر گرامی وجود داره ! همین چند وقت پیش متوجه شدم که یکی دیگه از آشناها هم اینجا رو می خونه.حدس زدنش سخت نبود البته...ولی چون بحثی درباره ش نداشتیم، من اصولا سعی می کردم بهش فکر نکنم...من آدرسم رو خیلی راحت بعضی جاها گذاشتم اما خب دیگه خیلی بعضی از آشناها هم ادم باهاشون رودربایسی داره خب...داشتم مرور می کردم نوشته هام رو که از چی ها نوشتم...مدرسه دو در کردن و تلفنی با یه پسره حرف زدن و خود ارضا.یی و سیگار کشیدن... !!! به به چه وبلاگ قشنگی !
می گم این آشنا رو بگذریم ! برم از صاحب اون وبلاگه خواهش کنم آدرسم رو حذف کنه.واقعا این وبلاگ یک عمو و بابای خواننده کم داره ! حقیقتش اینه خیلی توی نوشتن سانسور می شی...خودت باید تصمیم بگیری که چی رو می خوای با کی در میون بذاری.خیلی از نوشته های اینجا رو من نمی خوام با خانواده م در میون بذارم.حالا منهای برادره که آدرس رو داره.
من برم ! وای وای !!