صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
من متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی میاد که خورشید علامت برجمه. دلم می خواد بنویسم.اینجا برای همینه. جایی برای نوشته هام.
پیوندهای روزانه
چشم، عقل، ماه
اگر پدر من بود
آن پریشانی شب های دراز و غم دل...
کادوی تولد من ! (از پانی)
قایم موشک بازی با گشت ارشاد !
دوستان
نوشته های پیشین
یکشنبه، 16 تیرماه 1387
این مدته بعد از تعطیلی مدرسه، فقط بیکار گشتم و چرخیدم.کلی فیلم دیدم.دوباره پیگیر سریال های تلویزیونی شدم.بر عکس برای کار و بار و رادیو حسابی تنبل شدم...دیدی یه کاری رو هی عقب می ندازی، هی بعدا بعدا می کنی، بعد خود به خود حس انجام دادنش می ره و کسل می شی...اونجوری شدم.حالا خوب می شم البته ! برگشتم دیگه.
دارم می رم مسافرت.و نزدیک یک ماهی هم طول می کشه.یه ده روز وسطش هم ترکیه خواهم بود دوباره !
من یکبار توی زندگیم گفتم از جایی خوشم نمی یاد، حالا هی می رم، هی می رم ! اصلا نمی دونین شما چقدر من از انگلیس متنفرم !! از اون لندن با هوای همیشه گرفته ش...اون شهر دیگه که رفتم کجا بود...شفیلد ! شهر قدیمی دلگیر مزخرف !! (حالا ببینیم جور می شه باز اونورا هم بریم !)
این یک ماه، از دسترسی به اینترنتم هم مطمئن نیستم.به هرحال امیدوارم یه سواخ سنبه ای پیدا کنم.نمی شه که یکماه به هرحال کاملا قطع !
پی نوشت 1: دیدید اون توضیحات کنار وبلاگ عوض شده؟ یادم نیست یکبار درباره ی چی حرف زده بودم...یک چیزی هم درباره ی خبرنگاری گفته بودم...یکی کامنت گذاشته بود که " منم بچه بودم خیلی توهم خبرنگاری داشتم" ! خلاصه این عقده شده بود که من اینو توضیح بدم که مال من یه ریزه از توهم واقعی تره.البته فقط همون یه ریزه !
پی نوشت 2: درباره ی پست قبل، من واقعا دوست داشتم نظرات خواننده های دیگه رو هم می دونستم.برای همین هم اصلا بیانش کردم.و گرنه در حالت عادی که کامنتدونی اینجا بازه و این یعنی آزاد برای هر کسی اگه بخواد نظر بده.
اما خب یک وقتی هست خود آدم بیشتر مایل به شنیدن نظرات بقیه هست.درباره ی پست قبل، متاسفم که این اتفاق نیفتاد.این یعنی همه ی خواننده های دیگه ای که به اینجا سر می زنن رو اصلا نمی شه اندازه یک جو معرفت کوچیک روشون حساب باز کرد.اینکه اصلا اگر خواننده ی جایی هستیم، مسئولیتی درباره ی اون وبلاگ داریم یا نه، بحث دیگه ایه احتمالا که من نمی خوام واردش شم.اما فکر می کنم اگه به جایی سر می زنیم و خواننده ثابتش هستیم، اونوقت اشکال نداره اگه گاهی که ازمون می خوان خودی هم نشون بدیم...این مثل یه رابطه دوستی می مونه بین یه نویسنده وبلاگ و خواننده هاش.اینکه می شه روی کمکشون حساب باز کرد.
همچین انتظاری هم نمی داشتم، اگر گاهی برای یک شوخی یا حتی جدی درباره ی اینکه بگم چقد دلم دوست پسر می خواد !،یکدفعه کامنت ها و ایمیل های ناشناس از کسایی که مدت هاست اینجا رو می خونن ! به دستم نمی رسید.ولی به نظر روی این قشر فقط در همین حد می شه حساب باز کرد.اینجور موقع ها هم همه منتظر فرصتی بودن که خودشون بگن، حالا اتفاقی با وقتی که خودم گفتم اگه کسی به من نظر داره بیاد بگه ! یکی شده.با همه شون هم بی نهایت شبیه هم هستیم.تازه بعضی هاشون هم از اولین نوشته م رو تا آخریش رو خوندن و حتی بعضی هاش رو با تاریخ و زمان نوشته حفظن !
بنابراین به این دسته از خوانندگان که هیچ وقت نمی شه روشون حسابی باز کرد، و فقط در چنین مواردیه که اگه خواننده ی ثابت هم نباشن، اما یکهو با دیدن یه حرف ساده ی اینجوری سریعا (با عرض پوزش) سیخ می کنن، و به هول و ولا می افتن که سریع ایمیل بزنن و خودشون رو معرفی کنن که انگار کاپ طلای سرعت می خواد بهشون تعلق بگیره، باید بگم که اگه می شد برای یه وبلاگ سد زد، حتما اینکارو می کردم که این عده پشت دیوار بمونن.برای اینکه احیانا اینجا رو می خونین، واقعا متاسفم.ترجیح می دادم اینکارو نکنید.و در اخر اگه اهمیتی می دین، اندازه ی جرز لای دیوار برام ارزش ندارین.
کلا هم کاری از دستم بر نمی یاد.می تونین اینجا رو بخونین یا نه.فقط اگه دست من بود، عمرا این قدرت انتخاب رو نداشتین !
می گم که برای اینکه اینجا کامنت بذارید یا نه، وظیفه ای ندارید.اما وقتی خوب می دونین که فقط خواننده ی کدوم ها باقی بمونین و کی ها اظهار وجود کنین، اونوقت همینقدر که می بینین ازتون بدم می یاد.