صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
من متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی میاد که خورشید علامت برجمه. دلم می خواد بنویسم.اینجا برای همینه. جایی برای نوشته هام.
پیوندهای روزانه
اگر پدر من بود
آن پریشانی شب های دراز و غم دل...
کادوی تولد من ! (از پانی)
قایم موشک بازی با گشت ارشاد !
منع استفاده از لوبیا چشم بلبلی !
دوستان
نوشته های پیشین
شنبه، 1 تیرماه 1387
برگشتم.
سرعت اینترنت خونه وحشتناک پایین اومده.چندشب پیش، دقیقا نیم ساعت منتظر باز شدن جی میلم بودم.هیچ جایی رو بدون دردسر باز نمی کنه و اینه که منم قید اینترنت خونه رو زدم.
چندوقت یه بار می یام کافی نت.و هرچند قبلا کلی غر به جون اینترنت ADSL اینجا می زدم، و Dial up خونه رو حلوا حلوا می کردم، الان اصلا چشم ندارم کامپیوتر خونه رو ببینم ! نه واسه اینترنتش هم فقط.همیشه قاطی می کنه.سرعتش پایین می یاد...وهی باید ببریش دکتر فرمت بشه.
خلاصه اینم وضعیت منه.برای همین مثلا آپ بعدی ممکنه تا آخرت به تاخیر بیفته ! یا سر زدن به بقیه...گلگی نداریم دیگه.
یک عالمه چیز روی هم تلنبار شده که می خوام بنویسم، اما فعلا نه وقتش رو دارم، نه یکجورهایی با این وضعیت، حسش رو.الان هرچند کافی نت رو به خونه ترجیح می دم، اما خب باز اونقدر راحت نیستی واسه نوشتن...
فقط این رو حتما بگم، که از یه نفر به شدت عصبانی ام.بد نیست اگه آدم بی هوا توی یه جایی قرار می گیره که بالاتر از لیاقتشه، سعی کنه حداقل طوری رفتار کنه که خیلی توی چشم نزنه.نه اینکه راه بری و دستور بدی و بچه بازی در بیاری.بدم می یاد طرف بیست و پنج سالشه مثلا، عین بچه های دو ساله رفتار می کنه.
و از یک چیز دیگه هم خیلی بدم می یاد.این آدم بزرگا، همین 25 ساله ها و این دور و برا، خوب هم رو درک می کنن.هرچقدر لوس باشن یا بچه بازی در آرن، هوای هم رو دارن.خیلی هم به نظرشون طبیعیه و از مسخره ترین رفتارهای احمقانه ی همدیگه به راحتی می گذرن یا شاید اصلا نمی فهمن.
بعد تو اگه سنت کمتر از همه باشه، مدام توی چشمی.گوری بابای همه شون.اندازه ی من که سهله، نصف نصف نصف من هم شعور ندارن بعضی ها، بعد دلشون خوشه قد کشیدن، سنشون بالا رفته، فک می کنن عقلشون هم زیاد شده.بعد اصولا چون خودشون توی همین سن هم اینقدر بچه گانه رفتار می کنن، هی تعجب می کنن از رفتار به جای یه کوچیکتر.نیست مثلا سن من که بودن تنها دلخوشی شون آبنبات چوبی بوده، اینه درک نمی کنن کم سن تر ها اگه چیزهای دیگه ای هم می فهمن استثنایی نیستن، خودشون عقب مونده بودن.
خیلی از خودم تعریف کردم؟ همه ی بقیه هم بی عقل و بی شعور جا زدم؟ همینه که هست ! چاردیواری اختیاری.برن وبلاگ بزنن دفاع کنن !
یه حس ناخوشایندیه مجبور باشی با یه عده بزرگتر از خودت کنار بیای...نه همیشه ها.این سن من، و اون سن اون ها.چندسال دیگه بهتر می بود حتما...
همینجا گفته باشم این یه بار دیگه بخواد به من چیز یاد بده پا می شم می رم می زنمش ! دهه !
زت زیاد !