صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
من متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی میاد که خورشید علامت برجمه. دلم می خواد بنویسم.اینجا برای همینه. جایی برای نوشته هام.
پیوندهای روزانه
بهشت از آن تو که سیگار نمی کشی و غصه نمی خوری
لطفا کمک کنید تا جان زنی را نجات دهیم
هیلاری ! ما فقط دو تا گیلاسیم
پذیرش آماده ی پذیرش است
فراخوان همبستگی با فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام
دوستان
نوشته های پیشین
شنبه، 18 خردادماه 1387
زن و مردی اینجا هستن میانسال.عکاس و تهیه کننده ی رادیو.همکار هستن تقریبا. با هم تدریس می کنن.به یه عده کارآموز تازه کار...
باید اینجا باشی تا ببینی جطور "دوست داشتن" لای هر حرف و نگاهشون به طرف هم پرتاب می شه و باز برمی گرده و باز می ره به طرف دیگری...
عشق رو اگه می خوای پیدا کنی امروز بین زوج های تازه ازدواج کرده نیست...دختر پسرهای جوون...یا زن و شوهرهای چندساله...اینجاست فقط...بین این زن و مرد میانسال...بین لحظه هایی که مرد حرف می زنه و زن با دوربینش چلیک چلیک عکس می گیره ازش...و وقت هایی که زن درس می ده و مرد سراپا گوشه انگار...
دلم برات خیلی تنگ شده...به اندازه ی همه لحظه هایی که نداشتیم...همه ی دوست داشتنی که نبود...همه ی نفرتی که ازت پیدا کردم یک وقت...با حرف زدن هم خوب نمی شه...یا ایمیل زدن...یا حتی دیدنت از دور یا نزدیک...باید به اندازه ی یک آغوش بزرگ به من وقت بدی...و یک فنجون قهوه...پشت یه میز کوچیک دو نفره توی یه کافه ی تاریک...اندازه ی یه لحظه که فقط مال من باشی و بعدها هروقت دلتنگت شدم یادم بیاد و شاید شادتر بشم یا غمگین تر...
برادرم دیروز این لینک لعنتی رو فرستاد...و حالا که این ها رو می نویسم موسیقیش توی گوشمه...و یک جاسیگاری نیمه پر کنارم روی میز...پرده رو کشیدم...نور زرد لامپ کوچیک هست فقط با سفیدی صفحه ی لب تاب...
دلم شلوغی و فراموشی و عادت کردن نمی خواد...دلم سکوت، تنهایی، یه اتاق تاریک و تا ابد غمگین بودن می خواد...ویک کمی تو، که یادم بیارم بعضی وقت ها...
اینجا از فعلا تا معلوم نیست بسته ست.
امکان کامنت وجود نداره.
نوشته شده توسط بهاره
لینک ثابت