صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
من متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی میاد که خورشید علامت برجمه. دلم می خواد بنویسم.اینجا برای همینه. جایی برای نوشته هام.
پیوندهای روزانه
قایم موشک بازی با گشت ارشاد !
منع استفاده از لوبیا چشم بلبلی !
بی دسر، بی دردسر
چگونه به صورت کاملا قانونی آدم بکشیم؟!
آگهی استخدام
دوستان
نوشته های پیشین
یکشنبه، 15 اردیبهشتماه 1387
مامان نیستش.دیشب با بابا شام رفتیم بیرون.از اونجایی که من مدتیه گیاهخوار شدم، این بیرون رفتن ها عمدتا به پیتزای سبزیجات خلاصه می شه و در واقع انتخاب دیگه ای وجود نداره.جایی که دیشب رفتیم اولین باری بود که می خواستیم بریم.اول گاز رو که به پیتزا زدم فهمیدم بدون سس نمی شه تحملش کرد ! چون من با پیتزا سس نمی خورم.ولی این واقعا غیر قابل تحمل بود.توی چهارمین تیکه ی پیتزا بودم که چشمم افتاد به یه تیکه کالباس صورتی کوچیک...چندبار که بررسیش کردم و مطمئن شدم کالباسه اول فکر کردم با پدرم اشتباهی پیتزاها رو برداشتیم ! ولی مال پدرم که مخلوطی از گوشت های مختلف بود از دور هم مشخص بود ! رفتم از یکی از دخترای فروشنده ی پشت صندوق سوال کردم که پیتزای سبزیجاتشون گوشت داخلشه؟! گفت نه. گفتم ولی توی پیتزای من یه تیکه کالباس بوده.گفت کالباس که گوشت نیست ! گفتم پس از زمین رشد می کنه؟!! گوشت حیوونه دیگه ! دختره معلوم بود بهش گفته بودن احترام مشتری رو رعایت کنه ! چون با همون لحن آرومش گفت منظور گوشت قرمز و چرخ کرده و ایناست...من رو اگه کارد می زدی دیگه خونم در نمی اومد.پدرم می گفت بریم جای دیگه غذا بخوریم؟! گفتم نه.نوشابه و سیب زمینی هم موند...رفتم دست شویی...کلی آب غرغره کردم...و به شدت جلوی خودم رو گرفته بودم که اشکم در نیاد...به خود می گفتم الان پنج ماهه لب به گوشت نزدم...بعد حالا با این تفسیر کالباس که گوشت نیست، چند تیکه کالباس خوردم توی این پیتزا ؟! برگشتم سر میز.از توی کیفم یه آدامس برداشتم.پدرم رفت سر آشپز رو آورد.سر آشپزه گفته بود حتما اشتباه شده...تیکه ی کالباس رو بهش نشون دادم.گفت باید توی پنیر پیتزا افتاده باشه و حتما همون یه تیکه بوده...یه قاش دیگه رو کامل باز کردم خبری از کالباس نبود...سر آشپز از بابت توضیح فروشنده ها عذر خواهی کرد و گفت به هرحال اونا خبر ندارن.یعنی واقعا چون کالباس توش بوده فکر کردن مدلش اینجوریه ! چون هم پیتزاش خیلی شل بود و همش ازش می افتاد من تقریبا هر چی رو می خوردم می دیدم، اگه کالباس دیگه ای بود هم حتما دیده بودم.خلاصه خیالم راحت شد که کالباسی نخوردم تقریبا حالم خوب شد !
توی راه برگشت به پدرم می گفتم اگر واقعا کالباس توش بود و من اشتباهی خورده بودم و اینجا خارج بود، من می تونستم شکایت کنم ! و فکر می کنم واقعا هم می شد.مثلا یک نفر ده ساله گیاهخواره، بعد به خاطر اشتباه یه آشپز، ناخواسته گوشت می خوره...این حتما یه خسارت چند میلیارد دلاری می گیره ! ولی واقعا اون لحظه که فکر کردم کالباس خوردم لحظه ای بود که خدا نصیب هیچ بنده ی گناهکاریش هم نکنه ! من مطمئن نیستم چقدر خسارت حالم رو خوب می کرد ! ولی هرچی بهم می دادن حتما یه بخشیش می رفت پای جراحی و در آوردن اون تیکه کالباس ها از درون جوارحم ! و کلی هم خرج درمان ضربه ی روحی که خورده بودم !
در واقع بعد از مدتی که آدم گیاهخواری می کنه، دیگه ناخواسته طرف گوشت نمی ره.یعنی هرچقدر اون غذا لذیذ باشه یا شکلش گول زننده، شما خود به خود جذبش نمی شید.یک جورهایی حس هم نوعی با حیوانات پیدا می کنید ! ( توهین نشه ! ادامه داره=>) که یعنی یکجورهایی تحمل خوردن گوشتشون رو نخواهید داشت دیگه.
اینجا فقط اگر گیاهخوار باشید خیلی حق انتخاب ندارید.به خصوص غذاهای بیرون و رستوران ها که مگه برنج خالی بخورید ! پیتزا هم که هیچ وقت تنوع نداره.همیشه یک نوع پیتزای سبزیجات بیشتر نیست.اما در کل شما فکر می کنید با اینکار به حیات وحش کمک کردید ! و الان کلی حیوون خوشبخت و خوشحال هستن که در جنگل ها با هم دیگه زندگی می کنن ! (مثل این کارتونا!) و اینطوری انگار طبیعت رو به زمین برگردوندید و چون در اقلیت بسیار کم اجتماع هم قرار دارید یکجورهایی دنیا به شما مدیونه بابت اینکه گوشت نمی خورید ! مثل اینکه نه تنها از حیات وحش زمین محافظت می کنید، در حق انسان های دیگه هم فداکاری کردید ! البته این انسان های گوشت خوار خیلی اینطور فکر نمی کنن و تا جایی هم که بتونن به شما توصیه ی پزشکی و غیر پزشکی می کنن که گوشت رو حتما مصرف کنید.ته دلشون هم شاید خوشحال می شن که شما نمی خورید خودشون بیشتر بخورن ! اما شما باید بدونید در نهایت حق با شماست ! و این انسان ها هر چقدر در خوردن گوشت پافشاری کنن، وظیفه ی شما به عنوان یک گیاهخوار ارزشمند تر و مسئولیت شما بیشتر می گردد !
چون هرچند عادات غذایی هر کسی، یه چیز شخصیه، اما گیاهخواری یک بعدش به کل دنیا مربوط می شه.و حیوانات و انسان ها و طبیعت و زمینی که شما با گیاهخواری تحت تاثیر قرار می دید ! باید ما گیاهخوارها اول انجمن صنفی تشکیل بدیم و بعد در خواست یک روز جهانی گیاهخواری رو برای ثبت در تقویم بدیم.
من که شخصا این گوشتخواری برام یه عادت ناپسندی شده.و حتما بچه هام هم گیاهخوار بار می یارم.این هم شامل زورگویی و تحکیم عقاید به کودکان نیست، بلکه به نظر من آداب رفتاری و اجتماعی سالمه.یعنی ما گوشت همدیگه رو نمی خوریم، پس جون حیوون های دیگه هم نمی گیریم.البته قبلش هم یه شوهر گیاهخوار می کنم ! فکر کن خودت گوشت نمی خوری بعد بشینی گوشت یه جوونور رو تیکه تیکه کنی واسه غذای آقا ! اولا که غلط کرده ! دوما خوردنش که انسانی تره تا این پاره پاره کردنش !!