صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
من متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی میاد که خورشید علامت برجمه. دلم می خواد بنویسم.اینجا برای همینه. جایی برای نوشته هام.
پیوندهای روزانه
چگونه به صورت کاملا قانونی آدم بکشیم؟!
آگهی استخدام
بهشت از آن تو که سیگار نمی کشی و غصه نمی خوری
لطفا کمک کنید تا جان زنی را نجات دهیم
هیلاری ! ما فقط دو تا گیلاسیم
دوستان
نوشته های پیشین
دوشنبه، 2 اردیبهشتماه 1387
بی صبرانه منتظر تابستون هستم.دلم می خواست زودتر این چندماه کشدار می گذشت.
تولدمه. هیچ وقت اینقدر بی قرار رسیدنش نبودم.حالا لحظه ها رو می شمرم تا هجده سالگی برسه...خیلی برام مهمه. یک احساس شخصی...و تصمیم هایی که بعد از اون می دونم بهتر می گیرم.
ولی فقط تولدم نیست. فکر می کنم تابستون کلی کارهای مهم انجام می دم...یه جزوه ی آموزشی از سایت کمپین یک میلیون امضا گرفتم.شیوه های برخورد و تبلیغ و جمع کردن امضا... وقت خواهم داشت برای این کارها.
ولی فقط این هم نیست. کلاس دف رو که گفته بودم؟ این هفته اولین جلسه بود.این سازهای لعنتی که من عاشقشون هستم همه خیلی سخت هستن ! اصلا نمی تونم ضربه دست چپ رو بزنم.تنبور هم دوست دارم.ریز رو بلد نیستم ! این آقا عالی تنبور می زنه.می گه هیچکس از بدو تولد بلد نیست، یاد می گیری ! من که فکر نمی کنم.سخته خب ! حالا دارم تمرین دف می کنم...ببینم تا تابستون چه کردم ؟ بعدش هم شاید برم سنتور ؟! :)
ولی باز هم فقط این ها نیستن...دلم می خواد تابستون بشه به خاطر آفتاب...به خاطر روزهای بلند گرم...به خاطر هوای روشن...من سردمه...همه ی وجودم انگار سرماست و تاریکی...دلم می خواد جلوی آفتاب داغ دراز بکشم...و همه ی تنم بسوزه...شاید کمی از یخ های درونم آب بشه...از احساسات منجمد شده م...تا باز خون گرم توی رگ هام داشته باشم...و شاید کمی روشن بشم...گم شده م توی تاریکی وجود خودم انگار...و بعد شاید باز عاشق بشم...باز قلبم برای کسی بتپه...باز دلم بخواد برای کسی بمیرم...شاید یکبار دیگه به خاطر کسی شاد بشم...آخرین بار خیلی وقت پیش بود...ولی حالا فقط دلم تابستون رو می خواد...و کمی روشنی و آفتاب...