صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
من متولد مرداد 69 هستم. اسم دختر خورشید از اونجایی میاد که خورشید علامت برجمه. دلم می خواد بنویسم.اینجا برای همینه. جایی برای نوشته هام.
پیوندهای روزانه
چگونه به صورت کاملا قانونی آدم بکشیم؟!
آگهی استخدام
بهشت از آن تو که سیگار نمی کشی و غصه نمی خوری
لطفا کمک کنید تا جان زنی را نجات دهیم
هیلاری ! ما فقط دو تا گیلاسیم
دوستان
نوشته های پیشین
جمعه، 30 فروردینماه 1387
درباره ی بحث هایی که این اواخر دامن وبلاگستان رو گرفته ، و چون به نظر بخش مهمی از اون مربوط به نسلی می شه که من می تونم نماینده شون باشم، چون کسی از این بحث ها انتقاد می کنه به دلیل اینکه هم سن های من نباید بخونن، و کسی دفاع می کنه چون برای هم سن های من مفیده که بدونن، خواستم که این پست رو بنویسم.
من 17 ساله هستم.نسبت به همسن های خودم شاید حتی کمی دیرتر از بعضی چیزها سر در آوردم.اطلاعات جسته گریخته رو اگر حساب نکنیم، من 14 سالگی تقریبا از همه ی جزییات روابط جنس.ی آگاه بودم.اولین جرقه هم از دنیای اینترنت و سایت های پور.ن بود.وقتی برای اولین بار پی به همچین رابطه ای بردم واقعا منزجر شدم و فکر کردم هرگز ازدواج نخواهم کرد.این احساس " رابطه ی کثیف" خیلی اما طول نکشید.در میزگردهای دخترانه دبیرستان، که هرکسی چیزی یاد می گرفت با اشتیاق برای همه توضیح می داد و اگر کسی سوالی داشت با هیجان می پرسید و خلاصه جنگ اطلاعات ! بود، من قبل از هر چیز عادی بودن این رابطه رو فهمیدم.
15 سالگی پذیرفته بودم با کسی که دوستش داشته باشم ( در اون سن برای من که یک دختر مثبت بودم، این شخص همسرم بود که با عشق ازدواج می کردیم در آینده)، کاملا تمایل به ایجاد رابطه خواهم داشت.و فکر می کردم چی از این زیباتر که خودت رو در اختیار کسی که دوست داری قرار بدی؟
همون سال و اوایل 16 سالگی، که دیگه نکته ی جدیدی برای کشف باقی نمونده بود، و حالا ما بودیم که به میزگردهای دخترهای اول دبیرستانی می خندیدیم، احساس می کردم از وقوع اتفاقی که هنوز نیفتاده اما زمانی پیش خواهد آمد چقدر می ترسم.خوندن داستان های پور.ن که در همه ی اون ها مردی بی توجه به گریه ها و دردهای زن، کار خودش رو انجام می ده و حتی بیشتر حش.ری می شه، تصویر رابطه ای دردناک و زجرآور رو برای من ترسیم می کرد.و یا اگر از زبان زن ها بود، تماما توصیف درد بود و لذت بعد از اون.
و مسلما من که نمی دونستم ( و نمی دونم) که آیا این لذت به تحمل اون همه درد می ارزه؟ همیشه وحشت عجیبی داشتم.و حتی همیشه فکر می کردم چرا همیشه زن ها درد می کشن؟ وقتی که می خوان اپیلاسیون کنن درد می کشن، مردها با یک ریش تراش برقی بدون درد همیشه آراسته به نظر می رسن.وقت رابطه ی جنس.ی زن ها درد می کشن، مردها از اهمون اول در لذت هستن. حتی بعدها که بچه ای بخواد به دنیا بیاد زن درد خواهد کشید و مرد با خیال آسوده پدر می شه.
برای خودم توجیه می کردم که همونطور که درد مومک و بند انداختن و ابرو برداشتن، اونقدری که بابتش نگران بودم، وقتی تجربه ش کردم دردناک نبود و حالا جزء کارهای روزمره ی عادی هست، حتما اون ها هم قابل تحمل خواهند بود.
اما قبل تر از همه ی این کشف های کلی و فهمیدن های وسیع بود که من احساسات جنس.ی خودم رو پیدا کرده بودم.( اینجا من آرزو می کردم هیچوقت آدرس وبلاگم رو به دوستان نزدیکم نمی دادم) من حتی از دوران راهنمایی شاید حتی زودتر، خود ارضا.یی می کردم.هیچ وقت نیازی که وقتی می خواستم اینکار رو بکنم سراغم می اومد درست نمی شناختم.چون این اتفاق حتی قبل از بلوغ کامل جنس.ی من بود من حتی به چیزهای نامرتبط که هیچ لذتی ندارن فکر می کردم.چون این برای من عادت طولانی شد، ولی درباره ش با کسی صحبت نکرده بودم، فکر می کردم چیزی در من اشتباهه و همیشه احساس می کردم کار غیرطبیعی انجام می دم.همون دوران کتابی پیدا کردم از کودکان و لذت جنس.ی ( اسم کتاب درست خاطرم نیست).من اونجا فهمیدم کار من استمنا نام داره و خوندم که از نظر دینی حرام و برابر زنا ست.این رو که فهمیدم شدیدا سعی کردم ترک کنم.دیگه مطمئن بودم کار درستی انجام نمی دم و بابتش هم ناراحت بودم هم عذاب وجدان داشتم.اما ترک نشد.با من موند و از کودکی به نوجوانی و بلوغم رسید.
وقتی که فهمیدم رابطه ی جنس.ی چیه و فرق اساسی زن و مرد از کجا نشاَت می گیره ! اولا فهمیدم که باید به چه چیزی فکر کنم و چطور لذت ببرم. دوم اینکه اعتیادش برام از بین رفت و تبدیل شد به پاسخی به نیازی که حالا درست می شناختمش.
حالا من 17 سالمه، از روابط جنس.ی خبر دارم و نیاز جنس.ی خودم رو شناختم.
حالا من دیگه فکر نمی کنم خود ارضا.یی گناه محسوب می شه.به همه ی دخترهای همسن خودم نسبت نمی دم، اما می دونم من تنها کسی نیستم که این کار رو کردم.می دونم که زن ها هم می تونن از س.ک.س لذت ببرن.می دونم که آل.ت مرد تهوع انگیز نیست.می دونم برای ارتباط سالمتر باید از کا.ندوم استفاده کرد.می دونم در رابطه ی جنس.ی قرار نیست خودم رو در اختیار کسی قرار بدم، رابطه ی دو طرفه ایه که هر دو ازش لذت می بریم.می دونم بنا بر سو استفاده ی یک نفر نیست.به بدنم اهمیت می دم.بهش نه به عنوان یک وسیله، به چشم بخشی از خودم نگاه می کنم.مثل فکرم، مثل روحیه م.می دونم که باید تن خودم رو دوست داشته باشم.
و در پایان همه ی این ها می دونم که نباید رابطه ی جنس.ی برقرار کنم ! این رو برای همه ی کسانی می گم که نگران دختران نوجوانی هستند که با فهمیدن این ها وسوسه به برقرای رابطه های خطرناک بشن و یا کاری رو بکنن که بعدها پشیمون بشن.
ما به هرحال از سنین پایین چیزهایی پی می بریم.من و دوستان من هم دیر فهمیدیم.به بچه های 12 ، 13 ساله ی امروز که نگاه می کنم چیزهایی می دونن که ما هنوز درباره ش مطمئن نیستیم! این رو از دوستانشون می شنون.از فیلمی می بینن. یا از اینترنت کشیده می شن به سایت های پور.ن و می خونن.این رو نمی شه جلوش رو گرفت.چرا اصلا ممانعت؟ به نظرم حتی کار مادرهای خجالتی که شاید درست نمی دونن باید کی و چه چیز رو بگن راحت شده.
اما این وسط روایت زنان از س.ک.س مهمه.برای دختران نوجوانی مثل من که نیازهای جنس.ی مون رو شناختیم و از کم و کیف س.ک.س هم خبر داریم تا بفهمیم که همه چیز داستان های دردناک پور.ن نیست.داستان هایی که خوندنشون گاهی حتی تحریک آمیزه. نوشته های زنانه ی از این دست، رابطه های جنس.ی رو تشریح نمی کنه.بعدش به من میل خود ارضا.یی نمی ده.وسوسه ی تجربه ی زودهنگام یا خطرناک س.ک.س رو هم نمی ده.فقط به من یاد می ده نباید بترسم. و اگر نیازی دارم، طبیعیه. و همه ی اون دونستن هایی که بالا گفتم از بدنم، از لذت دو طرفه ، از نکته هایی برای رابطه ی سالم تر... همه رو مدیون زنانی هستم که از س.ک.س روایت می کنن.
نمی شه همه ی سایت های پور.نوگرافی رو بست. راه مقابله ای وجود نداره. به هرحال امکان دسترسی بهشون پیدا می شه و اونطور که همه جا پخش و پلا هستن ، این روایت های زنانه لازمن تا به دانسته های من دختر نوجوان تعادل بدن.اگر این زنان ننویسن ، با این همه سایت های س.ک.س ی که نمی شه جلولشون رو گرفت و اثرشون برای ما دختران ، فقط ترس و حتی انزجار از رابطه ایه که بعدها در قالب ازدواج یا هر شکلی( با توجه به زندگی شخصی هر فرد) ، ازمون خواسته می شه تکلیف چیه؟
من خودم رو خوشبخت می دونم که به یمن شجاعت بعضی زنان، درک رابطه های ساده ی طبیعی که سال ها از نسل های قبل مثل یک تابوی بزرگ حفظ شده تا به ما برسه، اینقدر برام راحت و آسوده شده.
* نوشتن این پست واقعا کار ساده ای نبود.فقط لازم می دونستم به عنوان دختر نوجوانی که همه نگرانش هستن :) چیزی بنویسم.همینجا از همه ی دوستان نزدیکم که اینجا رو می خونن می خوام که درباره ی اینکه امروز من چی اینجا نوشتم هیچ وقت با هم حرف نزنیم ! و تشویق برای همه ی زنانی که با شجاعت و صداقت از خودشون می گن.و امیدوارم روزی نوشتن این حرف های ساده برای هیچکس اینقدر دشوار نباشه :)