صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره من
متولد مرداد 69 هستم.اسم دختر خورشید از اونجایی می یاد که خورشید علامت برجمه. خبرنگار بودم یک زمانی ! یه دوره ی کوتاه کارآموزی بیشتر و الان بیکارم. ولی همیشه دوست دارم دوباره شروع کنم. خیلی هم تنبلم. نشون به اون نشون که روزی ده بار می گم یه چیزی می نویسم و می فرستم یه جایی، روزنامه ای، نشریه ای...شروع کنم از جایی بالاخره. و هنوز که هنوزه ننوشتم و نفرستادم.البته فقط هم این نیست. کلا استعداد عجیبی در ول کردن کارهای نیمه کاره دارم. حالا فعلا این وبلاگ تنها چیزیه که دوساله دارمش و می نویسم و گم می شم و دوباره برمی گردم.دوست دارم اینجا رو. جایی برای همه ی کارهایی که نکردم، نتونستم، نشده...عوض همه شون، اینجا هی همش نوشتم.
پیوندهای روزانه
بیانیه ی اعتراضی فعالان جنبش زنان
راهپیمایی سیاهپوشان تهران با حضور موسوی و رهنورد
مراسم ختم یکی از کشته شدگان کرمانشاه
بازیکنان سبزپوش ملی
خرداد سبز- عکس
تصاویر درگیری در دانشگاه صنعتی اصفهان- 18 تیری دیگر
دعوت موسوی برای راهپیمایی دوشنبه
لوگوهای من
دوستان
نوشته های پیشین
یکشنبه، 7 تیرماه 1388
ا
بیانیه ی جمعی از وبلاگ نویسان درباره ی انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن
ا
۱) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راه پيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
۲) ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
ا
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی
ا
Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events
We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
ا
A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009
نوشته شده توسط بهاره
لینک ثابت
نظرات1
پنجشنبه، 4 تیرماه 1388
ا

ا
نقاشی تیم اوبرایان به یاد ندا آقا سلطان که آخرین نگاهش سمبل همه ی شهدای این خرداد دردناک شد...
ا
نوشته شده توسط بهاره
لینک ثابت
نظرات7
چهارشنبه، 3 تیرماه 1388
کردستانم. مردم اینجا به شدت پیگیر اخبار این روزها هستن و هسته ی اصلی هر بحثی پیرامون تحلیل و پیش بینی وضعیت فعلیه. با این حال از این تحرک، بیرون از خونه ها هیچ خبری نیست. مردم توی خیابون مثل هر روز سرکار می رن و برمی گردن. نه تجمعی هست نه تظاهراتی و نه حتی نشانه سبزی به دست کسی.
تنها دیروز، شهر سقز به بهانه ی اعتصاب سراسری، تعطیل شد. ولی این هم علی رغم شایعات رسیدن اعتصاب به شهرهای دیگه ی کردستان مثل مهاباد و ... از سقز فراتر نرفت. (عکس های اعتصاب سقز رو می تونید از اینجا ببینید.)
ولی چرا مردم کرد با اون سابقه ی مبارزاتی اینطور این بار از دور ایستادن؟
چیزی که من این چند روزی که اینجا بودم و شرکت توی بحث ها متوجه شدم، اینه که این مردم زمان های طولانی هزینه های خیلی سنگینی پرداخت کردن. از همون اوایل انقلاب و جنگ بین دولت و کردستان تا جنگ هشت ساله که کردستان به خاطر نزدیکی به عراق، خسارت های خیلی زیادی دید. بعد از اون هم حقوق این مردم هیچوقت به رسمیت شناخته نشده. و حتی مذاکرات مسالمت آمیز رهبران کرد با دولت ایران همیشه به خشونت و ترور کردها کشیده شده. نمونه ی بارزش ترور دکتر قاسملو، رهبر حزب دموکرات کردستان که در اتریش ترور شد.
با همه ی این خشونت ها و تمام ظلمی که مدت های طولانی به این مردم شده، هیچوقت و هرگز کسی در دفاع از حقوق پایمال شده ی اون ها چیزی نگفته. نه دفاعی بوده و نه حتی یک روز عزای عمومی برای اون همه کشته ای که کردستان در این سال ها داده. با این وضعیت نقش رییس جمهور برای این مردم خیلی پررنگ نیست. بدبینی که به وجود اومده اینه که هرکسی رییس جمهور بشه به هرحال قرار نیست برای کردستان کاری انجام بده. این تحلیل شکافی رو نه در مرز، که در تفکر مردم، بین کردستان و بقیه ی شهرهای فارس نشین به وجود آورده.
حالا این بین تضادهایی پیدا می شه. یکی اینکه اساسا مسئله ی تقلب در انتخابات نه مسئله ی فارسی یا کردی، که یه مسئله ی ملیه. و دوم اینکه بر مبنای دلایل بالا پس باید اکثریت کردستان تحریمی می بودن. ولی اکثریت مشارکت کردن و دلیل هم همون دلیل اکثریت بوده بر مبنای گذر راه اصلاحات از صندوق رای.
ولی باز دلیلی که پیدا می شه اینه که این مردم هم مثل همه توی انتخابات شرکت کردن برای اصلاح گام به گام. با این حال الان که با کودتا مانع از سر کار اومدن کاندیدای منتخب مردم شدن، برای مردم کردستان اون اصلاحی که به خاطرش رای دادن اونقدر ناچیز بوده که پیگیری براشون بی اهمیت به نظر می رسه.
این در مورد کردهایی که شهرهای دیگه زندگی کردن مثل من، مثل چندتا از فامیل ها و دوستانی که تهران یا شهرهای دیگه هستن، به این وضوح درست نیست. شاید برای اینکه ما بین بقیه ی فارس ها زندگی کردیم، مبادلات مشترکی داشتیم و خواسته های تقریبا یکسانی با توجه به شرایط زندگی. اما مردمی که توی خود کردستان زندگی می کنن، خواسته های به شدت متفاوتی دارن. این احتمالا به دلیل شرایط زندگی، محدودیت شدید امکانات و تسهیلات و خیلی مشکلات دیگه ای بوده که این منطقه همیشه باهاش درگیر بوده و نوع زندگی اینجا و فشارهایی که تحمیل می شده که من به خاطر نداشتن تجربه ی زندگی اینجا، نمی تونم تحلیل درستی ازش داشته باشم.
قدر مسلم این خواسته هر چیزی که هست دلیل اونقدر محکمی داره که به تمام مشکلات اقتصاد ملی و سیاست خارجی و ... می چربه.
باز با همه ی این ها، احساسه من اینه که توی کردستان نوعی وحدت عمیق وجود داره که در صورت تصمیم به یه مبارزه یا تظاهرات همه ی این مردم حتما با هم خواهند بود. این وحدت رو هم من از تجربه ی سال ها مبارزه ی کردستان نتیجه می گیرم و هم این احساس تنهایی که کردها باهاش درگیر هستن. اینکه کسی هیچوقت به مسایل اون ها توجه نکرده و همین خود کردها رو بین خودشون به هم نزدیک تر کرده.
و البته مشکل بزرگ اینه که تمام رهبرهای کردی که قدرت تصمیم گیری و همراه کردن مردم رو داشتن، توی این دولت یا دولت های قبلی کشته شدن. و نیرویی برای هماهنگی این مردم وجود نداره. و موسوی هرچند با موندنش توی صحنه و پا پس نکشیدنش به نظر من نقش خیلی مهمی رو داره برای مردم ایفا می کنه، اما برای تحریک مردم کرد، شخص مناسب اون نیست.
این بحث کامل نیست. و این نوشته هم نه تحلیل علمی است و نه یه رساله ی دقیق سیاسی. صرفا مشاهدات من و نظر شخصیم بود برای باز کردن این موضوع که فکر می کنم بحث کردن درباره ش توی این فضا، بی فایده نیست.
این اعتراضات اگر اول صرفا به نتیجه ی انتخابات بود، الان قشرهای زیادی رو توی خودش کشیده. و لزوما بحثه همه انتخاب بین موسوی یا ا.ن نیست. که این فضا بستری شده برای طرح اعتراضاتی که هرگز چندان مجال مطرح شدن نداشتن. و با این حال من فکر می کنم حتی برای طرح اعتراضات کردها هم می شه الان و از این فضا استفاده کرد. ولی این چقدر شدنیه؟ و چقدر اصلا توی این شرایط درسته؟
من دعوت می کنم از سامان رسول پور، کاوه، رامیار، شهاب و مامه شاهد، که در این باره بنویسند. و همینطور هرکسی که بخواد بنویسه. این صرفا یک دعوت برای مشارکت توی این بحثه و نه لزوما نوشتن مقاله و طومار که شاید از حوصله و توان هرکسی این روزها خارج باشه.
ا
نوشته شده توسط بهاره
لینک ثابت
نظرات11
یکشنبه، 31 خردادماه 1388
ا
همونطوری که دیگه تا الان احتمالا می دونید، راهپیمایی دیروز مردم تهران، توسط مامورای انتظامی و امنیتی به شدت به خشونت کشیده شد. آمار کشته شده ها به نقل از صدا و سیمای ایران 10 نفر، پرس تی وی 13 نفر و سی ان ان 19 نفر گزارش شده...
به جز این ها، بنا به گزارشات شاهدان عینی، همون شروع تجمع، لباس شخصی ها و مامورای امنیتی از چهار طرف وارد جمعیت شدن و پیر و جوون و زن و مرد و بچه رو به شدت با باطوم و زنجیر زخمی کردن...
ا
مخملباف، که رییس ستاد موسوی در خارج از کشور قبل از انتخابات هم بود، دیشب توی مصاحبه ای با صدای آمریکا گفت که موسوی در راهپیمایی دیروز شرکت کرده و سخنرانیش رو با سه بار مرگ بر کودتا شروع کرده. بعدش گفته که غسل شهادت کرده و بیرون اومده و انا لله و انا علیه راجعون گفته. همینطور حرف هاش رو اینطوری تموم کرده که خون این بی گناهان آخرش دامن مسببانش رو خواهد گرفت...صدای آمریکا توی خبرهای بعدیش هم گفت که موسوی اعلام کرده که در صورتی که بازداشت شد، مردم اعتصاب کنن.
همه ی این ها توی شرایطیه که دولت به شدت موسوی رو منزوی کرده. منزل و دفتر کارش محاصره ست و اجازه ی صحبت با هیچ خبرنگاری بهش داده نمی شه و تنها راه ارتباطیش همین حضورهاش بین تجمعاته مردمه که اون هم به دلیل نبود امکانات، به سختی می تونه صداش رو به صد نفر برسونه...
ا
توی کرمانشاه خبر خاصی نبوده از تظاهرات...اما دیروز گویا مامورا ماهواره های منطقه ای رو خونه به خونه جمع می کردن. این رو یکی از آشنایانی که خونه ش اونجا بود تماس گرفت و گفت. و همینطور دیشب باز، مامورها به یکی دیگه از محله هایی که هرشب الله اکبر می گفتن رفتن و تهدید کردن و به نگهبانی های مجتمع ها و ساختمون ها تذکر دادن که مردم دیگه الله اکبر نگن...
ا
آیت الله منتظری هم برای کشته شدگان درگیری های اخیر، سه روز عزای عمومی اعلام کردن. همینطور گفتن مقاومت دولت مقابل خواست مردم، رفتاری خلاف شرعه.
ا
همه ی سایت ها شده، خبرهای نگران کننده...و همه ی تصاویر هم شده عکس درگیری ها و کشته شدگان...دیشب ویدئویی رو می دیدم که مردم به طرف نیروهای امنیتی که اسلحه داشتن و گاز اشک آور بین مردم بدون سلاح پخش می کردن، سنگ پرت می کردن...تماما شدیم عین فلسطین...یک عمر اینقدر این ها رو از توی تلویزیون و به هر بهانه ای به خوردمون دادن و وضعیت خود مردم ایران رو نادیده می گرفتن که هیچ حس همدردی تومون نمونده بود براشون...حالا این هایی که می میرن و زخمی می شن و وحشیانه کتک می خورن، همین آدم های خودمون هستن...
چند هفته ی پیش همه ی توی شوق انتخابات بودن و تبلیغه مشارکت بالا و...شور و جشن سبزها و آماده شدن ما برای جشن پیروزی شنبه ی گذشته...و این هم یک هفته ی بعد...
ا
نوشته شده توسط بهاره
لینک ثابت
نظرات6
جمعه، 29 خردادماه 1388
ا
کروبی بعد از خطبه ی نماز جمعه، بیانیه ی جدیدی داده و دوباره از شورای نگهبان خواسته انتخابات رو باطل اعلام کنه.
این بخشش رو اینجا کپی می کنم : " کسانی که در روزهای گذشته در اجتماعات ميليونی در خيابانهای تهران و برخی شهرستانها حضور يافتند و با کمال نجابت و صداقت با سکوت فرياد خود را به گوش شما ميرسانند نه خس و خاشاک که همان امت هميشه در صحنه هستند. چگونه است که تا روز قبل از انتخابات به اين جمعيت افتخار ميشد و از اجتماع ملت به شور انتخاباتی ياد ميشد و اکنون يا به الفاظ زشت از آنان ياد ميشود يا به عوامل بيگانه نسبت داده ميشوند؟ حتما به ياد داريد که محمدرضا پهلوی هم قيام مردم تبريز را در آستانه انقلاب اسلامی به توطئه بيگانگان نسبت ميداد و ميگفت اينان از خارج وارد ايران شده اند. حتما به خاطر داريد که محمدرضا پهلوی مخالفانش يعنی ما و شما را ارتجاع سرخ و سياه ميناميد و BBC را عامل انقلاب اسلامی ايران ميخواند."
ا
سازمان عفو بین الملل هم بعد از سخنرانی رهبر، که به نحوی کاندیداها رو مسئول کشته شدن مردم و آشوب ها معرفی کرد، از اینکه بعد از این خشونت پلیس علیه مردم بیشتر بشه ابراز نگرانی کرده. توی این بیانیه همین طور اومده : جمع مسالمت آمیز در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، که دولت ایران عضو آن است، به صراحت مجاز شمرده شده است. مسئولان اجرای قانون باید تنها در صورتی از زور استفاده کنند که کاملا ضروری باشد و فقط به میزانی که برای اجرای وظیفه شان لازم است. آنها نباید از سلاح گرم استفاده کنند مگر در صورتی که کاملا اجتناب ناپذیر و به منظور محافظت از زندگی انسان ها باشد. مجریان قانون باید خویشتنداری نشان دهند، خسارت یا جراحات را به حداقل برسانند و به زندگی انسان ها احترام بگذارند و از آن محافظت نمایند.
ا
با این اوضاع من برای اینجا، که شهر کوچیکتری نسبت به تهران و شیراز و بقیه ی شهرهای شلوغه و با توجه به تجربه ی هفته ای که گذشت، جو امنیتی بیشتر و فعالیت کمتر مردم رو پیش بینی می کنم...با این حال، حداقل کار اینه که دست از اعتراضات کوچیکتر و کم هزینه ترمون نکشیم.
الله اکبرها رو هر شب بالای پشت بوم ها بگید. هیچ صدایی شب ها از این بانگ الله اکبرهایی که از دور می یاد و صدای مردمیه که پای خواسته هاشون می ایستن و مقابل زور کوتاه نمی یان، آرامش بخش نیست...
ا
همینطور یک کار دیگه که من هم تازگی خوندم اینه که روی همه ی پول هاتون بنویسین رای من کجاست؟ و پشتش هم به انگلیسی بنویسید where is my vote? این دیگه کم خطرترین کاریه که می شه کرد. پول ها دست به دست می شن و مشخص نیست کی دقیقا از کی گرفته. فقط وقتی به دست کسی برسه خودش یک نوع نشان اعتراضه. و وقتی دوباره از این پول ها بگیرید می بینید کسای دیگه ای هم هستن که دنبال رای های گمشده شون می گردن. و یک نوع اعتراض خاموش هم محسوب می شه.
ا
البته من ته دلم، (یک ورِ دلم ! و گرنه ورِ دیگه ش مثل همه کمی تا حدودی دلشوره ست خب...) همچین بدبین نیستم به این خطبه ی امروز...من تقریبا مطمئنم که اعتراضات هفته ی گذشته رو نه رهبر و نه آدم هاش هیچکدوم پیش بینی نکرده بودن. به خیال خودشون دروغ به این بزرگی، پس باور هم می کنن لابد مردم ! و تموم می شه می ره...
ولی تظاهرات گسترده ی مردم و درگیری های شدید و کشته شدن تعداد زیادی، باعث شد ترفند نادیده گرفتن این مردم، به تهدید کردنشون برای پایان دادن به اعتراضاتشون تغییر کنه. و احتمالا رهبر هم نمی اومد صراحتا بگه مقابل اعتراضات مردم تسلیم شدن و به خواسته شون تن می دن. می اومد و همین حرف های امروز رو می زد و می گفت اعتراض های نامزدها روند قانونیش رو باید طی کنه. ولی خب ممکنه توی همین روند قانونی یکدفعه واقعا از این تقلب گسترده پرده برداری بشه و خواسته مردم انجام بشه؟
منظورم اینه با توجه به فشارهای بین المللی و اعتراضات گسترده ی داخلی و در صحنه موندن کاندیداهای دیگه، احتمال رسیدن به خواسته مون خیلی هم دور از ذهن نیست...فقط نمی شد مستقیم این رو بیان بگن که ما کم آوردیم جلوی شما که...حداقل امیدوارم اینطوری باشه !
ا
ا
* تیتر هم از شعار تظاهر کنندگان تهران.
ا
نوشته شده توسط بهاره
لینک ثابت
نظرات9
ا
الان خیلی بده اگر من ترسیده باشم...؟ دلم تنگ شده باشه...و فقط صدای مطمئن تو رو بخوام...و دست هات رو از این فاصله ی دور...
ا
احساس می کنم جنگ شده...همه جا خبر کشته شدن و درگیری...بیرون هم که هر قدم مثل حکومت نظامی می مونه...خونه هم امن نیست دیگه...بعد توی این گیر و دار، من یکجا و تو هم توی اون تهران شلوغ...نگرانم، می ترسم از هر قدمی که برمی دارم...از هر حرفی که می زنم...هر کلمه ای که می نویسم...و دلتنگم برای تو...حالا توی این شرایط، باز هم جایز نیست اگر فراموش کنم که بین ما از خیلی وقت پیش تموم شده بود...؟
ا
تمام امیدها به امروز بود و خطبه ی نماز جمعه...که اون هم آب پاکی رو ریخت روی دست ملت...حالا همه ی این ها یکطرف، دلتنگی برای تو یک طرف...می ترسم...و هیچ جای امنی نیست انگار برای پناه بردن...نه حتی صدای تو...
ا
نوشته شده توسط بهاره
لینک ثابت
پنجشنبه، 28 خردادماه 1388
ا
ما به این نتیجه رسیدیم که این طرز برنامه ریزی فایده نداره. ما هماهنگ نیستیم و راه هماهنگی هم معلوم نیست چیه؟ امروز صبح من رفتم خیابون و تا جایی که می تونستم تبلیغ کردم که برای تجمع ساعت 5، بیاید مسجد جامع. ساعت 5 هم خودم و یکی از دوستانم و یکی دیگر، تلق تلق راه افتادیم طرف مسجد جامع که البته پرنده پر نمی زد ! بعدش اون یکی دوست دیگه مون گفت که برگه های کوچیکی پخش کردن و روش برای تجمع میدان آزادی تبلیغ کردن. می کوبیم می ریم سمت میدان آزادی و هیچ خبری نیست باز.
که تلفنم زنگ می خوره و یه نفر می گه که مراسم ختم حسین طهماسبی، جوانی که در راهپیمایی روز دوشنبه ی کرمانشاه کشته شد، توی مسجد دیگه ای برگزار شده. سریع تاکسی می گیریم و سه تایی می ریم اونجا. توی تاکسی نفری که جلو نشسته به ما سه تا می گه که فلان مسجد (همون جایی که ما می ریم) محل تحصن طرفداران موسوی هم هست. می گیم همونجا می ریم و همه پیاده می شیم.
ا
ساعت نزدیک شیشِ و آخرهای مراسمه...از پسرا جدا می شم و می رم قسمت زنونه. روسری مشکی پوشیدم و مچبند سبز بستم. از پله ها می رم بالا و به دو دختری که سینی شیرینی توی دستشون دارن تسلیت می گم. بالا، کلی جمعیت هست و صدای گریه و شیون...همون ورودی می ایستم...زن ها می یان و می رن و به چند زنی که جایی رو به روی من کنار دیوار روی صندلی نشستن و به شدت گریه می کنن و صورتشون رو چنگ می ندازن، تسلیت می گن...دختر جوانی کنار من بدون صدا، اشک می ریزه...ازش که می پرسم چطور اتفاق افتاده، بدون اینکه به من نگاه کنه، یک دقیقه ی تمام نگاهش به یه نقطه ی نامعلومی می مونه...
عکس پسر رو توی اعلامیه دیدم...پسر جوانیه شاید 23، 4 ساله، با موهای کوتاه ژل زده و ابروهای به هم پیوسته و چشم هایی که انگار کمی اخم کردن...دختر جوان روش رو می کنه طرف من و می گه اینقدر با باطوم زدن توی سینه ش تا سکته کرده...همه ی سینه ش کبود و زخم شده...الهی دستشون بشکنه...
توی عکس، پسر، چهارشانه ست...به نظر قدبلند باید می بود...و حالا عکسش و اون صحنه ی مرگش، مدام جلوی چشم هام تصویر می شه...چند دقیقه ای بیشتر نمی مونم. به دختر هم تسلیت می گم و برمی گردم پایین توی حیاط کوچیک مسجد...چند دختر دیگه رو می بینم که اون ها هم غریبه هستن و برای تحصن اومدن. پسرا هم از قسمت مردونه می یان بیرون. پسرها و مردای بیشتری بیرون مسجد تجمع کردن و منتظرن...با دخترا می ریم به طرفشون...هر کدوم یه اعلامیه دستمونه...چند دقیقه بعد همه اعلامیه ها رو بالا می گیرن و فریاد الله اکبر سر می دن...زن ها و مردها همصدا شدن و فریادمون بلندتر...
ا
بعضی زن ها و دخترها همراه با بانگ الله اکبر گریه شون گرفته...که چند نفر مرد می یان و جمعیت رو ساکت می کنن...دو نفر اول با خشونت می خوان جمعیت رو پراکنده کنن و مدام می گن سیاسیش نکنید...بعدا گفتن از ماموران سپاه بودن. نفر سوم از خانواده ی صاحب عزاست...خواهش می کنه جمعیت برن...
ما رو هم که توی حیاط و نزدیک به در ایستاده بودیم، با عصبانیت بیرون می کنن. پسرها یک سمت، و دخترها سمت دیگه ی در مسجد منتظر می مونیم. می گن راهپیمایی کنیم به سمت پایین خیابون...ما از پسرها فاصله داریم و هنوز نمی دونیم چیکار کنیم که پسرها می رن. زنگ می زنم به دوستم که همون اطرافه ولی دورتر از ما و می پرسم پسرها چی شدن؟ می گه مامورها ریختن بینشون و متفرقشون کردن برن.
می گفتن توی مسجد پر بوده از مامورهای لباس شخصی و بسیج...زنِ دیگه ای که اعلامیه دستشه می گه خواستن توی اعلامیه بنویسن، شهید، گفتن اگر این رو بنویسید، بهتون اجازه ی مسجد گرفتن و مراسم ختم نمی دیم...
راه می افتیم سمت پایین خیابون که باز از هم جدا می شیم...ما جلوتریم و نمی فهمم پشت سرمون چی می شه؟ ولی مامور لباس شخصی که از دورتر با بی سیم ما رو زیر نظر داشت احتمالا دخترهای پشت سر رو متفرق کرده.
ا
اعلامیه ای که برداشتم الان جلوی رومِ...نمی دونم منتشر کردنش اینجا کار درستی هست یا نه. بعد از اون تذکر صاحب عزا که به متحصنین اجازه نداد اونجا تحصن کنن، به این نتیجه رسیدیم که حتما تحت فشار قرار گرفتن...جوانی رو از دست دادن و جوان هایی دارن هنوز که نمی خوان تهدید بشن حتما...
خلاصه روز بدی بود...یک هفته پیش، همچین روزی، آماده می شدیم برای انتخابات فردا...امروز اعتراضهامون به نتیجه ی انتخابات، با خون قاطی شده...کی این ماجرا رو اینطور رقم زد...کی این بازی رو به خون آلوده کرد...جواب اعتراض های مسالمت آمیز ما این ها نبود...مچبند و شال سبز و الله اکبر، مقابل باطوم و زنجیر و اسلحه نیست...کی جواب این خون ها رو می ده...انتخابات هم ابطال شد، جای خالی این جوون های از دست رفته رو کی پر می کنه...
ا
روزهای بدی است...
ا